ورود علوم اجتماعی به ایران استعماری بوده است/استقرار در سنت با نوآوری؛ راه بازگشت هویت
به گزارش روابط عمومی دانشگاه محمدرضا قائمینیک استادیار دانشگاه علوم اسلامی رضوی با بیان اینکه ورود علوم اجتماعی به ایران استعماری بوده است، تاکید کرد: ما باید در سنت مستقر باشیم ولی دست به نوآوری و بومیسازی بزنیم و با مسائل معاصر دست و پنجه نرم کنیم و در اینجا زایش منتهی به تولید علم رخ خواهد داد.
این گزارش حاکی است، دکتر محمدرضا قائمینیک، بعد از ظهر سه شنبه چهارم آبان ماه در نشست علمی «تاثیرات ایالات متحده آمریکا در نحوه ورود علوم اجتماعی به ایران در دوره جنگ سرد» از سلسله نشستهای علمی جهان پساآمریکا، با تاکید بر اینکه ورود علوم اجتماعی در زمان شاه مبتنی بر نظریات توسعۀ اندیشمندان آمریکایی بود، گفت: نظریه توسعه سرمایهداری برای کشورهای جهان سوم و نظریات پیرامونی آن مانند مارشال در دهه ۴۰ و در زمانی مؤسسه تحقیقات تعاون در ایران در حال شکلگیری بود در دستور کار قرار گرفت و بعد هم دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران ایجاد شد و در حقیقت نحوه ورود علوم اجتماعی به ایران در دوره جنگ سرد و متاثر از بلوک غرب ایجاد شد.
وی افزود: در این زمان مؤسسه تحقیقات تعاون تبدیل به دانشکده شد و نظریات کاربردی علوم اجتماعی تا مدتها مهمترین نظریات رایج در ایران شناخته میشد و ما تا مدتها خبری از نظریه های انتقادی نظیر مکتب فرانکفورتیها و آثار مارکس و یا حتی آثار کلاسیک های فلسفه و جامعه شناسی نظیر کانت، هگل، دورکیم و وبر نبود. در حالی که اقتضاء مواجهۀ دو سنت متفاوت و تاسیس یک علم در سنتی دیگر، مواجهه از مسیر آثار اصلی و کلاسیک است، این آثار تا مدتها ترجمه نشده اند، درمقابل نظریات دسته دوم و سوم و حوزه های کاربردی مطالعاتی نظیر جامعه شناسی انحرافات، قشربندی، توسعه و نظایر آنها در دستور کار قرار دارد. در اینجا نوعی اختلال در نحوه ورود علوم اجتماعی به ایران ایجاد شد زیرا نظریه علوم اجتماعی با همه ساز و کارهای آن در یک فرایند تاریخی از دوره روشنگری شکل گرفته و دورکیم به کانت و کانت به دکارت و وبر به گذشتگان خود نظیر نئوکانتیها ارجاع میدهند ولی در ایران این فرایند تاریخی و تامل انتقادی دربارۀ آن از منظر سنت اسلامی-ایرانی با چند دهه تاخیر نسبت به ورود جامعه شناسی مطرح می شود.
قائمینیک تصریح کرد: از آن طرف ورود جریان مارکسیستی به ایران هم مبارزاتی و ایدئولوژیک و ایرانیان پیش از آنکه با مبانی دیالکتیک هگلی و مارکسی آشنا شوند، با ایدئولوژی مبارزاتی مارکسیسم-لنینیسم مواجه می گردند. در این دوره حتی وقتی میشل فوکو به انقلاب اسلامی توجه نشان میدهد، علوم اجتماعی رایج در دانشگاه چندان توجهی به آن نمی کند و همچنان با رویکرد توسعه به فعالیت خود ادامه میدهد. وی افزود: بعد از جنگ تحمیلی هم از قضا این رویکرد توسعهای نقشآفرینی جدی پیدا میکند، اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۷۰ شمسی فروپاشید و نظریه مارکسیسم در علوم اجتماعی از اعتبار افتاد ولی در حالی که تحولات علوم اجتماعی در غرب مسیر دیگری را در حال طی کردن است در ایران چون خودآگاهی نسبت به علوم اجتماعی غربی وجود ندارد نظریات جامعه شناسان آمریکایی نظیر پارسونز یا مکتب شیکاگو تا اواخر دهۀ هفتاد تداوم دارد و الگوی توسعه سرمایهداری الگوی مسلط علوم اجتماعی قرار می گیرد.
استادیار دانشگاه علوم اسلامی رضوی بیان کرد: تقریبا از دهه ۸۰ به بعد توجهاتی به بنیادهای علوم اجتماعی در غرب و نظریات کلاسیکها و ماقبل آن و فلسفههای غرب و اتصال آن با اجتماع در ایران ایجاد شد و علوم اجتماعی در ایران، امکان مواجهه مبنایی و انتقادی با اندیشه های غربی یافت. یکی از نمونه های موید این تحلیل، در حاشیه قرارگرفتنِ تاملات انتقادی افرادی نظیر شهید مطهری دربارۀ علوم اجتماعی در آثاری نظیر فلسفۀ تاریخ یا کتاب جامعه و تاریخ است.
قائمینیک بیان کرد: این نحوه ورود علوم اجتماعی به ایران در حقیقت ورود استعماری است که کار اولیه و ذاتی آن مطالعه تحولات دهه ۴۰ و ۵۰ ایران برای توسعه و بسط سرمایهداری در ایران و پیادهکردن الگوهای سرمایهداری است. به همین دلیل متفکرین ایرانی نه تنها تولیدگر علوم اجتماعی نیستند بلکه اجازه نقد هم نداشته اند. در این نگاه و نظام تحلیلی، جامعه ایران باید با علوم اجتماعیای مطالعه شود که هدف آن بسط سرمایهداری بوده است و این مدل هنوز هم برای ما چالش های بسیار زیادی به ویژه در چینش سرفصلهای علوم اجتماعی در محیطهای علمی دارد و در واقع این ویژگی سبب شده تا علوم اجتماعی در ایران به مرز زایش براساس سنتهای بومی و تاریخی خودمان نرسد.
علم مدنی در سنت تاریخی ایرانیان
قائمینیک اظهار کرد: ما شکلی از علوم اجتماعی را در سنت تاریخی خود داریم که مشهور به علم مدنی است و در آثار فارابی این علم تبیین و حدود و ثغور آن مشخص شده است، سؤال این است که اگر علم اجتماعی و مدنی در سنت اسلامی-ایرانی وجود نداشته است، پس یک دستگاه سیاسی چگونه می توانسته حدود صد تا ۲۰۰ سال به حیات سیاسی خود ادامه دهد؟ این دستگاه سیاسی در نبود هیچ گونه علم مدنی یا اجتماعی چگونه امور آحاد جامعه را رتق و فتق می کرده است؟
قائمینیک تصریح کرد: یکی از راههایی که ما بتوانیم به علوم اجتماعی متناسب با سنت خودمان برسیم، نوشتن تاریخ علم اجتماعی است زیرا علم اجتماعی که در جهان عمل کرده و عمدتا مربوط به جهان غرب است این تاریخ را نوشته است. وبر، مارکس و هگل کار تاریخی کردهاند تا علوم اجتماعی شکل گرفته است و ما امروز به شدت نیازمند روایت خودمان از تاریخ علم اجتماعی تا لحظه کنونی هستیم و باید توضیح دهیم چه تحولاتی را از سال ۵۷ تاکنون سپری کردهایم و اگر این تاریخ با سنت تحولات علم اسلامی پیوند بخورد در این صورت علوم اجتماعی متناسب با وضعیت بومی خود خواهیم داشت.
هشدار نسبت به از دست رفتن پیشینه هویتی جامعه
استاد دانشگاه علوم اسلامی رضوی اضافه کرد: در این تاریخنگاری قطعا در دوره مشروطه چالشهای زیادی در مفاهیمی چون عدالت و آزادی خواهیم داشت؛ چالش ۱۵ خرداد و نهضت ملی شدن صنعت نفت هم مهم خواهد شد؛ البته رسیدن به این حد که علم اجتماعی مشکلات کشور را حل کند کار دشواری است و علم اجتماعی باید آنقدر نضج بگیرد و به تعبیر رهبر انقلاب، حکمت اسلامی باید امتداد اجتماعی و سیاسی پیدا کند.
وی تاکید کرد: ما استمرار علمی در قلمرو فقه فردی، حکمت و عرفان و کتب اخلاقی داریم ولی از یک برههای با اندیشه اجتماعی در جهان جدید مواجه شدهایم که باعث انقطاعی موقتی از سنت گذشته مان شده است. لذا باید بتوانیم حکمت امتداد اجتماعی و سیاسی حکمت خودمان را دنبال کنیم. اگر این انقطاع شکل بگیرد ما با گذشته تاریخی خود بیگانه و در حقیقت ملت بی تاریخ و بی هویت خواهیم شد.
قائمینیک تاکید کرد: از منظر هویتی منازعهای شبیه مرگ و زندگی داریم؛ ما باید در سنت خود مستقر باشیم و با فقه و معماری گذشته خود قطع ارتباط نکنیم ولی نمیتوانیم در آن هم بمانیم زیرا گرفتار رکود علمی میشویم؛ ما باید در سنت مستقر باشیم ولی دست به نوآوری و بومیسازی بزنیم و با مسائل معاصر دست و پنجه نرم کنیم و در اینجا زایش مدنظر رخ خواهد داد.